تبليغاتX
ترکش ولگرد
در وادی محبت و در کوی معرفت مارا غلام حضرت زهرا نوشته اند
باز هم سلام

می دونم انتظار نداشتید که به این زودی پست جدیدی بزارم

ترکش ولگرد هم در حوزه ی کار وسیع تر به میهن بلاگ پیوستیم

ان شاالله آن جا ترکش ها منتظرتون هستند

منتظر انتقاد ها و پیشنهاداتون

پس خودتان را آماده کنید

www.tarkeshevelgard.mihanblog.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 13:45  توسط ترکش ولگرد | 
                                                                                                                سلام دوباره

                                                                                     درگیر امتحانات بودم

                                                                   منتظر باشید

              به زودی با پست جدیدی خواهم آمد

                                                                                         ملتمس دعای خیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 10:25  توسط ترکش ولگرد | 
آن روزها

هر وقت پرده خوان

از نقل شاهنامه و سهراب مي گفت

به كربلا كه مي رسيد

نقل علي اكبر مي خواند و مي گريست

حتي گاهي قوّال با شمشير

مي زد به پهلوي خود

حالا به جاي قاسم و عباس

دارند روضة سهراب مي خوانند

به جاي رقيه

دارند روضة ندا را فرياد مي كنند...

اين نقل

نقل پرده دران است

بزن به طبل لجاجت طبّال

كه مير بي بي سي

امشب به كربلا وارد مي شود

از در پشتي

بزن به طبل لجاجت طبّال

كه شيخنا مي رسد به كربلاي مجازي

از راه اينترنت

از راه اعتمادالسلطنه

عمّه ببين به كربلا

اين همه موبايل هاي دوربين دار آمده

عمه ببين كه علم ها خوني است

و ميكروفون ها خوني

و صداها خوني

شايد به اشتباه

دو حسين آمده اند اينجا

جوانان بني هاشم بياييد

راه اين پيران فتنه را سد كنيد

مسلم اين اتفاق ها را ديد و گريست

من مسلمم

و راه برگشت دارم

من مسلمم

اين نامه را از خانه هاني مي نويسم

مرام من كشتن نيست

ما سهراب كش نيستيم

"مستي بيايد قي كند

مستي جهان را طي كند "1

***

امشب دوباره مست حسينم

رباب ايراني را برمي دارم و مي گريم

و مي زنم به سيم آخر

با گريه بر علي اكبر

كه بي تابم مانند او

و گريه مي كنم سپيد سپيد

به غربت كسي كه شما نشناختيدش

و سرم مي سوزد از اين همه بدرقصي ها

چون بيمار كربلا

هنوز تاول بسيجي ها دارد مي تركد

و شما اصحاب نمك و كورچشمي

چقدر زود حرمله شديد

در دو كربلا

دو دسته عزادار مي بينم

كه هر كدام

ديگري را

يزيد مي داند

از ميكروفون ها خون فوّاره مي زند

امشب شهادت نامه اي امضا نمي شود

تنها خبرگزاري ها گفتند:

امشب بناست اتّفاق بدي بيفتد!

و افتاد

موبايل ها در تاريكي شب

ويبره مي گريند

بلوتوث بلوتوث نوحه مي خوانند

و مي ريزند

به درياي سايت آل صهيون

از كمپ موج نو

اولين نفر به ميدان رفت

شيخ متغيّر پيشاني اش را پوسيد و گريست

بناست قورمه قورمه كنند

شايد كه انتخابات باطل شود

و از جناح روبرو

از اصحاب انتخابات عليه السلام!

بناست قيمه قيمه كنند

در كربلا دو حسين آمده است

اصحاب قورمه اند و قيمه!

اصحاب شيشه و بشكن بشكنه امشب

اصحاب قمه و قليان

و بي شمار يزيد

از اين همه يزيد

يكي منم

يكي هر آن كه غير شما باشد

دعوا سر حسين اصلي ست

اگر حسين من تويي سرت كو؟

حسين من سر نداشت

حسين من پشت سرش سايت هاي سبز نداشت

اينجا حسين هاي زيادي مي بينم

حسين من حسين ناز بود

حسين جاز نبود

حسين من

حسين بالاترين نبود

حسين من

حسين ساركوزي نبود

به كربلا رسيده اند جماعت

و دعوا سر حسين اصلي ست

و تشنگان دارند آب مي شوند و

خليفه ها دارند آب مي فروشند و

سايت ها دارند ماهي شان را مي گيرند

از مزرعه خدا

در ظهر كربلا

و شيعيان حسين(ع)

اين بار

به جان حسين افتاده اند

اگر حسين من تويي رأيم كو؟

كه ما رأيت الا رأيي...

اين را كسي مي گويد

كه فكر مي كند ابوالفضل

برادر عبّاس است

و فكر مي كند كه راي او بالاترين است

و فكر مي كند كه مردم ده

گوساله اند

كسي كه جاي زنجير زدن

زنجير انداخته است اين همه سال

و تازه از فرنگ رسيده است

آقاي ليوايز و توييتر و باراك

آقاي آدامس خروس و مك دونالد

تو ايراني نيستي

يكي از شعبه هاي تيري هستي كه خورد

به گلوي اصغر شش ماهه

دختراني كه گوشواره تان را به رخ مي كشيد

مردان انگشتر مطلّا...

ديگر اينجا سايت اللهي شديد

"بيش از اين بابا دلم را خون نكن "2

نگاه كن چه مير و مرگي راه انداخته اند

مهلا مهلا...

***

بعد از آن همه جنگ

به كربلا رسيده ايم

عمه ببين به كربلا اين همه لشكر آمده

با موبايل هاي چند جيبي

به عخش اختشاش

با همان آش و

همان كاسه

رييس سايت چلپاسه

دعوت به شام كريسمس مي شود

در كاخ سفيد

مبارك است اسرائيل

مبارك است جاسوسي گراز يك چشم...

مبارك است گره خوردن عاشورا و يلدا با كريسمس

مبارك است

"زيركي ظنّ است و حيراني خبر "3

اصحاب او حيران الله بودند

و شما زيركان دنياييد

امّا هميشه مختاري هست

مختار اين بار زودتر

به انتقام خون حسين آمد

در كاروان ما

مختارها كم نيستند

مختارهاي مختار و بي اختيار

اما در كربلاي ما

هميشه اتفاق ها

از جنس "ما رايت الا جميلا " ست

از جنس ما رميت ...

***

در محاصره اين همه موبايل

كه زنگ مي زنند كنار فرات

در محاصره اين همه فتوشاپ و گوگل

كه رفته اند تا گودال قتلگاه

و پيش از اين بازي ها

مي خواستند سر حسين مرا

بر نيزه ها ببرند

از جانب فرات و از در مخفي

همين سپاه اشقيا

شما نبوديد

داشتيد عليه هم شعار مي داديد

در دانشگاه

روزي كه دانشگاه

دانشكاه شد

حالا رسيده ايم به كربلا

و خيمه ها را قاطي مي بينم

پرچم ها را خوني

و خبرگزاري ها

خيمه هايشان را علم كرده اند بر تل زينبيه

اينان كه رنگ خيمه شان سبز است

اصحاب آشنايي زدايي و تأويل اند

"باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است "4

مواظب باش

وگرنه حرمله خواهي شد

ساعتي بنشين كه باران بگذرد

حالا

چندي ست سپاه اشقيا سبزند

سپاه اتقيا قرمز

چندي ست شنود گذاشته اند

در حلق پاره پارة اصغر

مصاحبه سي ان ان

با نائب حسين عصر!

مصاحبه بي بي سي

با بي بي الفلان

زن پريزيدنت ثمّ الثاني!

تقدير كاخ سفيد از زحمتكشان بازي عاشورا

و اين سريال ادامه دارد

و گرية من

از پي كاروان اسيراني

كه بي صدا مي گريند

من فكر مي كنم

كه كربلا

بايد جاي ديگري باشد

و اين حسين ها

نالوطيان همين شمرانند!

***

شما فروختيد شام غريبان را به شب يلدا

سر حسين را به هندوانه اي

تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال

كه سرخ

سر حسين شهيد بود

شما اصحاب تخمه ايد

و سيب سرخ

سر بريدة مولا بود

انار دانه دانه

اشك زينب كبري بود

برويد سوار شتر شب شويد و

فيلترتان را برداريد و برويد...

**

شام غريبان حسين امشب است...

ما آب و آتش را با هم جمع مي كنيم

دارند سيب سرخ سر حسين علي را مي آورند

شما با محراب و منبر بازي كرديد

چنگ بزن به شب يلدا

يا شيخنا المتغيير

كه رستگار شوي

شام غريبان روضه غيب هويت است

بسيجي آمده است كشته شود

سهراب را پدران فتنه كشتند

نه بسيجي ها

سهراب به دست سياوش كشته نشد

سهراب را مثل همان سهراب

پدران فتنه گر كشتند

شما كه مي خواستيد

يك شبه هفت خوان را طي كنيد، كشتيد

**

نشسته ام در كنار خرابه

با گريه بر حسين دلم باز مي شود

و نوحه مي خوانم در دستگاه شور و ماهور

چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد

ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم

مي گريم و شادم چون مولانا

و متّصلم چون او

به غم حسين

شما دنبال ديسكوتان باشيد

المخملباف يكفي بالپاپيون

شما دنبال دين پاپتان باشيد

دنبال جاز پاپ

سواران شتر شب مشروطه

برادران صفدر تقي زاده

كه دينداران اندك شده اند

قل الديانون

بسي رنج برديم در اين سي سال انقلاب

عجب زنده كردند اين دو

انگليس را

در اين سه چار ماه

شترانشان حامله اند

بناست خوك بزايند

خوكهاي بريطانياي دسته دار

مرحبا به شيخنا المتغيِر

مرحبا به مير

برگريزان پاييز است و

و سرريزان خون حسين

حسين من در مهر وارد شد

اما شما نامهربان بوديد

شما به من سنگ زديد

شما به كربلا سنگ زديد

در سايت بالاترين چلپاسه

كه كربلا ايراني نيست

كه محمّد(ص) ايراني نيست

كه خدا و پيغمبر ما بابك است و كورش و كمبوجيه

با اين حساب

عمامه سياه سيّد يزدي،

پر!

با اين حساب

عباي شيخناالمتغير،

پر!

"اي خون اصيلت ز شتكها به غديران

افشانده شرفها به بلنداي اميران

از كرببلا آمده جاري شده وانگاه

آميخته با خون سياووش در ايران... "5

سوگ سياووشان است

من از جناح راست نيستم

و از جناح چپ هم

من از جناح ذوالجناحم

امام گفت :

چراغ را خاموش كنيد

شتر شب را سوار شديد

اينها شترهايشان معجزه كرد

و با شترهاشان به استوديوي شب بي بي سي وارد شدند

اگر دين نداريد آزاده باشيد

كه روز واقعه است

به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد

در روز واقعه تابوت خلق را

به رنگ سبز كردند

زردها بي خود قرمز نشدند

سبزها بي خود قرمز نشدند

**

نشسته ام در خيمه امام و كوثري مي خواند

آه از آن لحظه اي كه با تن چاك چاك...

نشسته ام در خيمه غريبي اين دل

و بچه ها دم گرفته اند:

سر حسين مظلوم از تن جداست امشب

سر حسين مرا بر اس ام اس مي برند

و روضه خوان مي خواند:

شام غريبان حسين امشب است...



1- از مولاناست

2- از عمان ساماني است

3- از مولاناست

4- از محتشم كاشاني است.

5- از حسين منزوي است.

                                                                                                                       علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 18:40  توسط ترکش ولگرد | 
   این مطلب ۳روز بعد از هتک حرمت به عکس امام در این جا قرار گرفته که به دلیل نقص فنی سیستم تاریخ به روز شدن را درست نشان نداد .

  چند روزی است که از هتک حرمت امام میگذرد باز هم شاهد یکی دیگه از گاوگیجه های سیاسی بودیم در ادامه ی کار هایی که انجام می شد و شعار های که داده می شد و هزاران چیز های دیگری که دیده یا شنیده می شد.

      شعار می دادند یا حسین میر حسین آخر اگه شما با یا حسین یا حسین از میر حسین حمایت می کنید که اساس کار امام حسین برای اسلام بود امام حسین(ع) برای بقای اسلام جنگید و شهید شد و امام حسین(ع) فدای اسلام شد ایشان اسوه و الگو در اسلام است که شما دارید از وی مدد میگیرید برای میرحسین !

      از یک طرف عکس هایی از امام و میرحسین و کروبی منتشر می کنید به این منظور که از یاران امام هستید و پیرو وی و از طرفی فریاد می زنیدبرگرد شاه برگرد شاه برگرد شاه خوب این خود امام خمینی بود که شاه را از این کشور بیرون کرد و همین امام بود که انقلابی برای ایجاد جمهوری اسلامی کرد اما شما ها که از یاران قدیمی امام بودید!شعار می دهید نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران یا جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی اگه شما از یارن و پیروان امام بودید می فهمیدید که امام برای چی انقلاب کرد می فهمیدید که امام برای حکومت اسلامی قیام کرد برای زنده نگه داشتن اسلام قیام کرد.

      شما میاید شعار میدید بسیجی واقعی همت بود و باکری (بر منکرش لعنت)کی میگه این طور نیست اگه شما دنباله رو بسیجیان واقعی هستید برید ببینید که چه می کردند و ببینید چگونه تابع ولی خود بودند و با جایگاه ولایت چگونه برخورد می کردند مگر ولی ما هم اعلام نکرد که انتخابات درست بوده و باطل بودن آن را نفی کرد پس چرا باز هم به دنبال هوا و هوس هایتان می روید چرا پا روی هوا و هوس هایتان نمی گذارید چرا مقابله می کنید آیا بسیجیان واقعی با این جایگاه این طور مقابله می کردند یا ا صلا با این دید نگاه کنیم که با فرض محال که حرف شما  (که بی دلیل و بی پایه است) درست بوده باشد شما مگر دلتان به حال اسلام! نمی سوزد شما مگر نمی خواهید به اسلام! خدمت! کنید آیا با این راهی که پیش گرفتید می خواهید خدمت کنید.  

    شما که نظام رو قبول نداری و ره بری را قبول نداری اسلام را قبول نداری شورای نگهبان را قبول نداری پس چرا اصلا رای دادی چرا در انتخابات شرکت کردی در این حالت ما هیچ چیز مشترکی شما هیچ رکنی از ارکان نظام را قبول ندارید بعد می خواهید در این نظام کار کنید .

        اگر شما اصلا اسلام را قبول ندارید راحت باشید و نترسید و بگید ما اسلام رو قبول نداریم تا  بدانیم اصلا مشکل ما انتخابات و احمدی نژاد و از اين حرفا نیست اصل نظام و ره بری و اسلام را قبول نداریم .

    به گفته ی ره بری آن هایی که کاری می کنند تا دشمنان ملت و اسلام و نظام گستاخ تر شوند باید به پاسخ در حضور پروردگار فکر کنند و آن روز را به یاد بیاورند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 10:8  توسط ترکش ولگرد | 
حاج حسين يكتا عصر روز دوشنبه در همايش «بسيجي واقعي همت بود و باكري» در واكنش به برگزاري تريبون آزاد دانشجويي كه از سوي بسيج دانشجويي برگزار شده بود، با اشاره به اینکه زمان جنگ، وقتي مجروح مي‌شديم حتي به میدان مين هم مي‌رفتيم، اظهار داشت: امروز نيز در دانشگاه‌ها بايد دانشجويان موافق و مخالف بنشينند و با هم صحبت كنند. باور كنيد اگر حق در میان باشد پاها سست مي‌شود.
رئیس ستاد مرکزی راهیان نور با تاكيد بر اينكه در دانشگاه‌هاي ما بايد مباحث نظري و معرفتي تقويت شوند، تصريح كرد: در اين راستا ضروري است كه تريبون‌هاي آزاد از سوي بسيج دانشجويي بيشتر برگزار شود. اگر يك روز همت و باكري به اين اميد جبهه رفتند و شهيد شدند از آن جهت بود كه محيط دانشگاه براي ورودي‌هاي امروز محيط علم و دينداري باشد.
حسين يكتا در ادامه با بيان اينكه بسيجي واقعي كسي است كه امروز كاري مي‌کند كه آيندگان از او به نيكي ياد مي كنند اذعان داشت: بسيجي واقعي كسي است كه براي رضاي خدا از ديوار لانه جاسوسي بالا رفت. بسيجي واقعي آخرتش به شهادت ختم مي‌شود. در حال حاضر فتنه‌اي به پا شده و اوضاع به هم ريخته اما همه ما امتحان شديم و بزرگ‌ترين امتحان برای رهبر معظم انقلاب بود که موفق ترین هم بودند. چهره رهبر معظم انقلاب بعد از اين فتنه نوراني‌تر شد چرا كه به ايشان فحش و ناسزا گفتند.
حسین یکتا خطاب به دانشجويان ادامه داد: من قبول ندارم جواني در دانشگاه باشد و بگويد من بسيجي نيستم. اگر سر همت بريده شد و باكري را آب برد براي آن بود كه آمريكا خوشحال نشود. اگر قرار باشد با حرف‌هاي خود دين بچه‌ها را بربابيم چطور مي‌توان از دين خود محافظت كنيم.
رئیس ستاد مرکزی راهیان نور تصريح كرد:‌ همه اين روزها مي‌گذرد و شما دانشجويان فارغ‌التحصيل مي‌شويد اما بدانيد كه مبناي سياست ديانت است و اگر روزي از آن جدا شد فاجعه پديد مي‌آيد. اين انقلاب ما به سرعت به سمت ظهور امام زمان در حركت است و در هر ايستگاه يك عده سوار و يك عده پياده مي‌شوند پس بياييد كه مراقب رفتار خود باشيم.
حسين يكتا با بيان اينكه من نمي‌گويم بحث نكنيد اما داد و فرياد هم نبايد بزنيد، گفت: اگر دلتان روزي از هم برنجد شيطان مي‌آيد و در دل رسوخ مي‌كند و در نهايت كفر سراغتان مي‌آيد و به هيچ كس رحم نمي‌كند. بسيجيان قبل و بعد از انتخابات موضع‌گيري سياسي خود را نشان دادند. بسيجي واقعي شماها هستيد كه داريد راه همت و باكري را ادامه مي‌دهيد. ما شايد همديگر را ديگر نبينيم اما كاري كنيد كه در روز قيامت مقابل همت و باكري شرمنده نباشيم.
حسین یکتا با تاكيد بر اينكه اگر جايي عنصر فتنه شويم نمي توانيم در روز قيامت پاسخگو باشيم گفت: مرگ حق است و هر جا تكليف الهي بود بايد بايستم و آبروداري كنيم. خيلي از حرف‌ها از دانشگاه تهران بلند مي‌شود. شما دانشجويان قله هستيد، پس چراغ بصيرت و معرفت خود را روشن كنيد.
وی در ادامه خطاب به منتقداني كه بسيجي امروز را قبول ندارند، گفت:‌ ما شهيد مي‌شويم و ثابت مي‌كنيم كه بسيجي واقعي هستيم. كاري نكنيم كه از قافله شهدا جا بمانيم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 10:7  توسط ترکش ولگرد | 

عید ولایت بر اهل حقیقی ولایت مبارک باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 7:0  توسط ترکش ولگرد | 

شهادت امام محمد باقر (علیه السلام ) تسلیت باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 20:40  توسط ترکش ولگرد | 

ایام سوگواري جوادالائمه بر شما دوست عزيز تسليت باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:50  توسط ترکش ولگرد | 
         چهار شنبه ۱۳ آبان بود روز تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا امسال فقط با سال های پیش همین فرق رو داشت که عده ای با اهدافی دیگر می خواستند به تظاهرات و اعتراض بپردازند که درست و غلطش به کنار ! از وقتی چنین زمزمه ای راه افتاد در بین مردم و سایت ها نیروی انتظامی و مسولین دیگر اعلام کردند که هر گونه تجمعی به جز جلوی لانه ی جاسوسی غیر قانونی است و جرم محسوب می شود و مورد مقابله ی نیروهای ما قرار خواهند گرفت . پس مردم هوشیار باشند و در این گونه تجمعات حاضر نشوند .

          خلاصه این جریانات تمام شد و من همراه دوستان داشتم پیاده از میدان ۷ تیر به سمت لانه ی جاسوسی می رفتم واقعا عجیب بود یکی این که اون موقع هیچ خبری از تجمعات نبود و مردم به کار خود می پرداختند ما هم داشتیم راهمونو می رفتیم  که کم کم افراد گارد نیروی انتظامی و در ادامه افرادی که دارای کلاه و سپر و باتوم بودند هم پدیدار شدند از هر سنی تو این جمع ها بود تا دلت بخواد !! خیلی واسم جالب بود تعدادشون( در اون موقع ) اگه نگم بیشتر از مردم نبود کمتر هم نبود !! یعضی هاشون هم کوچه ها رو بسته بودند تا از عبور مردم جلوگیری کنند!!

         واقعا نمی دونم ان افراد چه کسانی بودند و و برای چه کاری آن جا ایستاده بودند (هدف از این سوال در ادامه ی مطلب بیان می شود؟) آیا افراد آموزش دیده ای بودند و می دانستند در چه مواقعی باید چه کاری انجا م دهند یا نه؟

          بالاخره ما رفتیم به سمت لانه جاسوسی و باز هم بعد از مراسم آنجا پیاده به سمت ۷تیر بر می گشتیم باز هم در ابتدا تا اواسط راه هیچ خبری از هیچ تجمعی نبود خیلی جالب تر شد  البته این دفعه از کف خیابان مشد فهمید که این جا خبرایی بوده و سر و صدایی شده.موقع بر گشت جمعیتی در یک طرف میدان ۷ تیر روبه روی جایی به اسم کلمه ی سبز جمع شده بودند و شعار می دادند و تمامی آن نیرو های گارد همین طور آروم ایستاده بودند و نظاره می کردند.

           پس چرا با این تجمع هیچ برخوردی نمی شد مگر نگفته بودند که با هر اجتماعی به جز اجتماع روبه رو ی لانه ی جاسوسی برخورد خواهد شد مگر این تجمعات جز آن ها بود چرا مقابله نمی کردند و در پی آن هیچ تلاشی نمی کردند؟

          درد ناک تر از آن میدانید چه بود این بود که ببینی و بشنوی که این افراد باتوم به دست با چه حرصی به جان مردم بی گناه افتاده بودند و با چه حالتی آن ها را می زدند وقتی می شنوی با این باتوم ها چه طور بر سر و صورت پیرمردی می زدند چه حسی بهت دست میده وقتی می بینی با این باتوم ها به بدن و کمر پیر زنی می زنن چه حالی بهت دست میده وقتی می بینی سر و صورت جوانی غرق خون است چه فکری می کنی

         واقعا چه کسی مسول این هاست . حال اگر هم ما با بدترین حالت یعنی مجرم  بودن همه ی اون افراد رو به رو می بودیم آیا باز هم باید چنین رفتاری نشان دهیم  ؟!!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:10  توسط ترکش ولگرد | 

         به اسم ، الله , 

           ستایش ، مخصوص ,

                         مهربان ، بخشنده ,

                                   پرستش ، عبادت ,

                                               عبادت ،بندگی ,

                                                       بندگی ، خدایی ,

                                                                هدایت ، طریقت -

                                                                                قرآن ، تدبر.

مادر ، زهرا -

   فاطمه ، فاطمه -

               پدر ، مولا - 

                حیدر ، علی -

                         دوستان -

                                 مردم -  

                          حقیر، گنه کار -

                             شهادت ، آرمان-

                                 دوستان ، برادر -

                                        علم ، وظیفه -

                                              علاقه ، باید -

                                                    هدف ، والا -

                                                   وظیفه ، همینه -

                                                      زندگی ، شیرینه -

                                                            مدرسه ، رشد -

                                                             دانشگاه ، جامعه -

                                                                خیابان ، شریعتی -

                                                                         اتوبان ، چمران -

                                                                      پس راه ، به شاهراه -

                                                                                  کنکور ، زندگی -

                                                                              بزرگ تر؟ ، گنده تر؟!؟-

                                                                                      تهران ، جنوب شهر-

                                                                                                 این جا ، باصفا .

رشدی ، فقط21! - 

       شوخی ، خرکی -

             پارسال ، مکرمت -

                   پارسال ، معرفت -

                            تصمیم ، کبری -

                               رفاقت ، شجاعت -

                                    آینده ، چند راهی -

                                                توکل ، خدایا! -

                                                    بازیچه ، ساده لوح -

                                                       این جا ، سانسور شد!

                                                     *(آقا)کاظم ، معلم -

                                                    معلم ،فداکار-

                                         فداکار، مشاور -

                               مشاور ، مقاوم! -

                       معرفت ، محبت -

          (آقا) شهرام ، معلم -

(آقا) ابوالفضل ، با مرام -

            )آقا(علی! راننده -

                    به یاد (آقا)مرتضی-

                           گذشته ، تجربه -

                              شیرینی ، زتلخی -

                         امسال ، مهاجرت -

    مهاجرت ،مواظبت ، مطابقت- 

             امسال ، موفق؟! -

   رشدی ، 21 ، موفق -

  دانشگاه ، تفاوت -

                     آینده ، با خدا - 

                     خدایا، عاقبت ، را به خیر-

                                                   دلتنگ ، دوستا -

                                                                   العجل ،یا مولا -

                                                                                حکایت ، باقی -

                                                                                            ترکش ، ولگرد-

                                                                                                               مخلص.

                                                          - التماس،دعا -

                                                                       - یاعلی ، مددي -

                                                                                              

---------------------------------------------------------------------------

*(آقا): برای احترام در ذهن داشته باشید و نخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:28  توسط ترکش ولگرد | 
باسلام خدمت همه

یه چند وقتی در گیر کار های دانشگاه و درس و بحث بودم

میدونم دلتون خیلی تنگ شده بود !!! 

به زودی با مطلب جدیدی به روز می شم

                                                                    منتظر باشید!

                                                                                              به امید دیدار

                                                                                                                 التماس دعا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:30  توسط ترکش ولگرد | 

بسم الله

خطبه ی اول

این خطبه در مورد امیر المومنین و زندگی ایشان و بخش سیاسی رفتار ایشان است.

سیاست های حضرت علی از معنویت و اخلاق وی جدا نبود و سیاست آمیخته با چنین اخلاق و معنویتی راه بهشت و کمال آدمی است در غیر این صورت موجب کسب قدرت به هر قیمتی می شود و موجب آفت است هم برای آن شخص سیاستمدار و هم برای مردم تحت حکومت آن و این بی ارزشی قدرت و کسب مقام در رفتار و گفتار های آن حضرت مثل این جملات که" این قدرت ها نزد من از کفش های کهنه و بی ارزش و آب بینی بز بی ارزشتر است"، نمایان است.

سیاست های حضرت علی از مکر و فریب به دور است و عاملش هم تقوی الهی است . نبود تقوی الهی در سیاست موجب دروغ گفتن ، مکر و حیله گری ،پایبند نبودن به تعهدات دینی را به دنبال دارد.

مشکل جدایی دین از سیاست نیز دقیقا همین است که یعنی جدایی سیاست از اخلاق و معنویات که همان دین است یعنی کثیف بازی و دنبال جاه طلبی و تمام مادیات دیگر رفتن است.

از دیگر رفتار های برجسته ی امام علی (ع) این بود که با دشمنان خود مثل معاویه با استدلال کامل بر خورد می کرد و با آنان صحبت می کرد.و در مقابله کردن با دشمنان خود ابتدا مدارا پیشه می کرد و هنگام اثر نکردن آن با قاطعیت برخورد می نمود و هیچ وقت برای پیروزی به دروغ و مکر و حیله متوسل نمی شد .

همچنین رفتار آن حضرت با دشمنان مختلف یکسان نبود رفتار وی با کسی که دنبال حق است اما غفلت کرده و از روی جهالت راه غلطی را طی می کرد با کسی که دنبال باطل می ردو فرق می کرد.

خطبه ی دوم

اختلاف ها چند ریشه ی اصلی دارد مثل اختلاف در عقاید و بنیاد ها ، اختلاف در منافع ، و اختلاف در سلایق و روش ها می باشد.

اختلاف سلایق اگر در چار چوب نظام و اصول باشد باعث بهتر انجام شدن کار می شود و همین جاست که بحث نقد های منصفانه و دلسوزانه است که پیش می آید که اگر نیت خیر باشد سازنده و کارآمد خواهد بود .

اما آن هایی که برسر عقاید و بنیاد های نظام با نظام اختلاف داشته و به قولی دگر اندیشان این عرصه باشند ،تا آن جایی که با نظام مقابله نکند و مقابل نظام ایستادگی نکند نظام نیز با آن ها کاری ندارد اما اگر بخواهند جلوی نظام بایستند و به مخالفت با آن اقداماتی انجام دهد جواب تندی از نظام خواهد گرفت.

نکته بعد این که انحراف پذیری و فساد پذیری شخصی ممکن است برای هر کسی پیش بیاید و همه در معرض آن هستیم و این انحراف به مرور پیش می آید و عامل اصلی آن هم گناه است و علاج آن تقوی الهی است.

این انحرافات نه تنها برای شخص بلکه برای نظام نیز می تواند به وجود بیاید مثلا به اسم جمهوری اسلامی باشد اما در سیرت آن غیر اسلامی .و این اقدامات هر نظامی است که وضعیت آن را مشخص می کند به طور مثال از حرکت های مثبت یک جامعه می تواند عدالت خواه بودن ، اقتدار هرچه بیشتر در همه ی زمینه ها ، رشد علمی و صنعتی ایستادگی در مقابل ظلم بین المللی و از این قبیل لقدامات است و در مقابل آن حرکت شتاب زده ی به سمت طرح های اقتصادی و اجتماعی ، استفاده از آزادی با توجیه های گوناگون و اشاعه ی گناه و استفاده نکردن ازآن (آزادی) برای پیشرفت، ایستادگی نکردن در مقابل مستکبران خارجی و عقب نشینی کردن در مقابل آنان.

وان ها که آینده سازان این مملکت هستند نسبت به آینده ی آن باید حساس باشند و تلاش بکنند نگذارید جمهوری اسلامی تقلبی درست کنند که در 10 سال قبل سعی داشتن با شعار هایی از این قبیل که "این نظام و امامش و حرف هایش کهنه شده و دیگر به درد این جامعه نمی خورد "جمهوری اسلامی تقلبی درست کند و باید بدانند که شعار های امام این نظام همواره برای یک عضو جمهوری اسلامی جذاب است.

نقل به مضمون

و السلام و علیکم ورحمه الله و برکاته

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 8:29  توسط ترکش ولگرد | 

سؤال: مى‏ گويند: «بعضى از علما و يا بزرگان اهل معرفت يك سال تمام شب‏ها را بيدار بوده ‏اند تا شب قدر را درك كنند» آيا اين مطلب صحّت دارد؟
جواب: براى ما هر شب، شب قدر است در خوابيدن چون هميشه در ايّام سال شب‏ها مى ‏خوابيم!
اين سيّد بن طاووس ـ رحمه ‏اللّه‏ ـ است كه اين تعبير را دارد: «إِنّى لاَءَعْرِفُ مَنْ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ!»  من كسى را مى‏ شناسم كه شب قدر را مى ‏شناسد! (1) عين عبارت سيّد ـ رحمه ‏اللّه‏ ـ به اين صورت است: «... فَإنَّنى عَرَفْتُ وَ تَحَقَّقْتُ مِنْ بَعْضِ مَنْ أَدْرَكْتُهُ أَنَّهُ كانَ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ كُلَّ سَنَةٍ عَلَى الْيَقينِ...»؛ (... من بى گمان و على التحقيق بعضى را ديده‏ام كه در هر سال به صورت يقينى شب قدر را درك مى‏نمود.) سپس در ادامه مى ‏فرمايد:
 «وَ هِىَ رَحْمَةٌ أَدْرَكْتُهُ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ.»؛ (و اين رحمتى از جانب پروردگار جهانيان است كه من نيز آن را دريافته‏ام.) شگفت اين كه درادامه مى ‏افزايد:

 «وَ لَيْسَتْ هِىَ بِأَعْظَمَ مِنْ رَحْمَةِ اللّه‏ِ ـ جَلَ‏جَلالُهُ ـ بِمَعْرِفَةِ ذاتِهِ الْمُقَدَّسَةِ وَ صِفاتِهِ الْمُنَزَّهَةِ وَ مَعْرِفَةِ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ خَواصِّ عِتْرَتِهِ الطّاهِرينَ.»؛ (و اين رحمت، از رحمت خداوند ـ جلّ‏ جلاله ـ در راهنمايى به شناخت ذات مقدّس و صفات پاك و نيز شناخت سرور پيامبران و ويژگان از اهل بيت پاكش، بزرگ‏تر نيست.) به نظر مى ‏رسد كه مقصود از شناخت خداوند متعال و معصومين ـ عليهم‏السّلام ـ در اين جا، شناخت مقام نورانيّت و معصومين ـ عليهم ‏السّلام ـ باشد كه سيّد ـ رحمه ‏اللّه‏ ـ آن را از درك شب قدر با اهميّت ‏تر دانسته است واللّه‏ العالم.
بر گرفته از http://www.bahjat.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 1:17  توسط ترکش ولگرد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:57  توسط ترکش ولگرد | 

 

 

بسم رب النور

 یاران شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گنه کاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گنه کاران رادر این قافله راهی نیست ...اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سر سلسله ی خیل پشیمانان است و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وامی ماند.

                                               فتح خون / سید مرتضی آوینی

 

پنج روز گذشت از رمضان و چه خوب در دعای امروز آمده که ((خدایا  مرا در این روز از مستغفرین در گاهت  قرار ده  و مرا از بندگان شایسته ات بگردان.))

 آری خدایا خودت کمکمون کن تا بتونیم به قول امام خمینی (ره) در جوونیمون خودمون و رو آدم کنیم و با کثیف ترین هوا هامون  آره همون هواهای نفسمون مبارزه کنیم  و بتونیم در جهاد اکبر سربلند بیرون بیاییم خدایا خودت کمک کن تا از این منجلاب گناهی که دورمان را گرفته بیرون بیاییم خدایا به ما لیاقت بده که قوامون رو در راه خودت مصرف کنیم و خودت داناتری که  اگر چنین نشود همان قوا رو برای شیطان رجیم گذاشته ایم و و وای بر عاقبت امورمان . خدایا ما را از بندگان خوبت قرار بده  و با تنها حقی که برای بنده های خوبت  داری در ادامه ی راه یاریه مان کنی . خدایا نگذار این فرصت ها یکی پس از دیگری از بین برود برای ما و ما روز به روز ازت دور شویم . خدایا راه آدمیت را نشان مان ده و نیز اراده ی پیمودنش را.

التماس دعا

یاعلی مددي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:31  توسط ترکش ولگرد | 

بسم الله  

امروز درست یک سال ویک ماه و....روزه که داره ازش می گذرد و کم کم داره پرونده اش هم با اعلام رتبه ها و تعیین رشته و جواباش بسته می شود.

بالاخره جوابا اومد آره واقعا راست می گفتند که شما ها(کنکوری ها )دست خدا را در این مدت خواهند دید تازه این کوچکترین کنکوری که تو زندگیه و ممکنه یکی از مسیر های زندگی هم ازش عبور کنه چه برسه به کنکور های دیگر زندگی (اصلا دوست ندارم اسمشو کنکور بذارم ) مثل جهاد با نفس (جهاد اکبر)و کنار گذاشتن هوا و هوس هامون . که ان شا الله ازش سربلند بیرون بیاییم .

بالاخره نتیجه ها اومد و فکر می کنم قشنگ ترین نوع نگاه و با آرامش ترین آن ها این است که با همون توکلی که این یک سال و یک ماه و ....روز و گذروندیم با همون نیز به پایان ببریم (که می دونم سخته ) یادتونه توکل یعنی  اعتماد کردن به خدا و واگذار کردن نتیجه ی کار به وی . الان هم که وقت نتیجه هاست و زیاد نارا حت یا بعضا خوشحال نباشیم از این رتبه و افسوسش را هم نخوریم و زندگی خود را در ناامیدی (که بزرگ ترین گناه است) به سر نبریم الان وقت این است که مضمون  آیه رو به یاد بیاریم که چه بسا چیز هایی که شما دوست ندارید و مصلحت شما در آن است ویا چیز هایی که شما دوست  دارید وصلاحتان در آن نیست .و شاید همین رتبه ی کنکور(چه خوب  یه آزمایش کوچکی باشد برای ما الله اعلم  

چه بسا رتبه های خوب و عالی کنکور بودند که الان چه حوادث ناگواری  از این رتبه براشون پیش آمده و معلوم نیست چه سرنوشتی بخواد واسشون رقم بخوره اینها مثال همون آب زلالی که گلوگیر می شود، است.

اما این ها رو نگفتم که مبادا کم کاری هایمان را با این موضوع بخواهیم توجیه کنیم و بگذریم بلکه ما در بحث توکل داشتیم که در عین حال که وظیفه ی خود را به طور کامل انجام می دهیم و تلاشمان را می کنیم نتیجه ی آن را به خدا می سپاریم و راضی به رضایش می شویم .آخر کی بهتر از خدا مصلحت بنده اش رو می دونه ؟ نکنه خود بنده ؟!!

(با خودم و بقیه برادرا )با امید دوباره مرحلی دیگر زندگی ات را شروع کن درست مشاوره کن ، درست انتخاب کن و سپس توکل و به راهت ادامه بده  و بدان هر وقت و هر کجا راه حق را یافتی وظیفته که در آن قدم  بگذاری و ادامش بدی.

در آخر هم پیشنهادی به بعضی از برادرا دارم که برخلاف میلشون رتبه ی دل خواهشون رو به دست نیاوردن (نمی گم بد شدن شاید خیلی خوب نشدن) و بنده شنیدم که می خوان دوباره یک سال دیگر واسه کنکور بخونن ، می گم که طبق شنیده های بنده  شاید حدود 30% اینها رتبه ی بهتری میارن که خودم فکر می کنم که شاید از ابن 30% کمتر از 5% رتبه ی بهتری میارن که ارزش یک سال خوندن رو داره  هم چنین مشکلات دیگری هم وجود داره که کار رو خیلی سخت می کنه و چنین آماری رو رقم میزنه مثل اینکه دیگه مدرسه و پایه ای و دوست و رفیقی دیگه وجود نداره که  بخواین با هم بخونین و دوباره شرینی تو پیش دانشگاهی درس خوندن رو حس کنی هم چنین فکر نمی کنم یک سال دیگه ارزش داشته باشه که بااین درس ها و خوندنشون سر کنی و همه ی بر نامه های زندگی رو واس خاطرش لغو کنی و معطل نگه داری  وده ها مشکل دیگر که ممکنه پیش بیاد و تورو از زندگی ت عقب بندازه.

 از خدا می خوام که یه کاری کنه که دیگه مجبور نشیم یک سال دیگه بخونیم .

یاحضرت علی اکبر مددي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 9:26  توسط ترکش ولگرد | 

این اولین مطلب این وبلاگم هست اصلا دوست نداشتم این طوری وبلاگمو تاسیس کنم

اما به هر حال این یکی از درد ناک ترین ترکش های زندگی من است .

 بسم رب المهدی

پروردگارا به تو پناه می برم از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان راهم را چون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سر گردان سازم.

روا مدار که به خاطر هوس خویش ، پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق گزینم.

باز هم به این جملات از امام سجاد اشاره کردم و آن را الگوی خود قرار دادم تا سخنی که خودم نشنیدم و ندیدم  و یا از جای مطمئن آگاه نشدم را بر زبان نیاورم .

به قولی از آقا کاظم غلامی می خوام یک بار فریاد بزنم و دیگر با خاطرات بد زندگی ام را ادامه ندهم در صورتی که فکر نمی کنم امسال با تموم خاطراتش فراموش شدنی باشه .

آره می خوام بگم امسال بر ما چه گذشت اما  نا چارم به گذشته گریزی بزنم.

 حاجی ما سال 84_85 پس از سال ها دوباره  وارد مدرسه ای از مدارس جنوب شهر و باسابقه در عرصه های چه علمی و چه مسایل دیگر!(منظورم رشدمونه)  شد تا  به بچه های جنوب شهر خدمت کند .

البته این حاجی ما کمی بد شانس بود چون  که اتفاقاتی در همون سال اول تو پایه مون رخ داد که با پا قدم نیک  ایشان همراه بود. (آخه ... بمیرم)

اما سر انجام سال اول تمام شد با 3 رتبه ی زیر هزار و سال دوم خدمت ایشان شروع شد و به دبیری نیز پرداختند (که بنده خودم از شیوه ی تدریسشان راضی بودم )و در این سال 9 نفر زیر هزار شدند اما سال سوم علاوه برخدمات قبلی مشاور نیز شدند که باز هم بنده ایشان را در این زمینه فردی آشنا وآگاه و به روز و کارآمد می دانم و زحمات بی دریغشان چه در این عرصه و چه در عرصه های دیگر غیر قابل انکار است و همین امر باعث رفاقت بین او و بچه ها بیش از پیش شد و در بین بچه ها به فردی محبوب تبدیل شد حتی در ذهن بنده ی حقیر و حتی بنده با این دیدی که از ایشون پیدا کرده بودم نسبت به حرف هایی که در بیرون مدرسه در مورد ایشون و سوابقشان و طرز فکرشون بیان می کردند بی اعتنا بودم چون بنده چیز دیگری درمدت   آشناییمون  از وی دیده و شناخته بودم .که امسال نیز گذشت با همه ی شرایط گذشت البته با درخشش27 نفر زیر هزار و تابستان پیش دانشگاهی شروع شد از همون اوایل زمزمه ای مبنی بر این که کادر در حال رفتن است شنیده می شد اما نه باقوت که کادر غیر رسمی قادر به کار نیست  و حتما باید کادر رسمی آموزش و پرورش باشد اما به گفته ی خود کادر با هیئت امنایی کردن مدرسه می توانستند هنوز هم کا ر کنم که این هم نشد یا بهتر بگم نذاشتن که بشه !! و سر انجام بعد از کلی کش و قوس کادر رفتنی شد و قرار شد کادر دیگری سر کار بیاید. تا این جا بچه ها کمی نگران سال تحصیلیشان شدند که دوباره زمزمه هایی از مدرسه ای دیگر به نام رهیار شروع شد اما باز هم اکثر بچه ها با هم قرار گذاشتند( در اولین جلسه ی حضور مدیر ) که یک هفته ی دیگر صبر کنند تا مدیر جدید کادر خود را اعلام کند بعد بچه ها با مشورت تصمیم آخر را بگیرند هنوز یک روز از این ما جرا نگذشته   بود که باخبر شدیم که یکی دیگه از حاجی های مدرسه اعلام کرده ((اگه تا فردا ثبت نام نکنید در رهیار دیگر نمی توانید ثبت نام کنید... )) همین جمله باعث شد که بچه ها قول قرارشون را فراموش کنند و نگران ازآینده  با سراسیمگی (و فکر می کنم با عجله) در رهیار ثبت نام کنند که مبادا رهیار را از دست بدهند خیلی جالبه که نه تنها تا اون موقع بلکه تا چند هفته بعد نیز این کار(ثبت نام ) ادامه داشت!! البته این جا جا داره از بچه هایی که به عهد خود وفا کردند وصبر کردند و تصمیم گرفتند و با تدبیر بیشتری مدرسه ی خود(چه رشد وچه...)را انتخاب کردند تشکر کنم.

باز هم از این اتفاقات جالب مخوام براتون بگم حاجی !که به طور رسمی تا پایان شهریور در رشد بودندو داشتند از همین لحظات نیز برای خدمت استفاده می کردند که به چند تا از آنها می پردازیم:

 

حاجی!(در گفتگو با یکی از بچه های پایمون) : وقتی که من به آقای خالقی گفتم هیچ کدوم از معلمین غیر رسمی را در اختیار نداری ، آقای خالقی شوکه شد و گفت من نمی دونستم که با این شرایط قراره من مدیر بشم و با ناراحتی از اتاق رفت بیرون و تا امروز (دو یا سه روز بعد از ماجرا) پایش را حتی در مدرسه هم نذاشته !!.

در صورتی که او در اون مدت هنوز مدیر سروش شاهد بوده نه رشد!!

آقای خالقی: من با علم به این که می توانم فقط از همکاران رسمی  اما از مناطق مختلف  استفاده کنم مدیر شدم و در رابطه با اون روز نیز بنده نمی دانم که حاجی از من چه دیدن که این طور گفتن .

حقیر: این بارشما خودتان قضاوت کنید!!!!؟

حاجی!(در گفتگو با مادر یکی از اولیای جدیدالورود):وضعیت مدرسه معلوم نیست  ( رو هوا ه )  بچه ات رو بردار و برو جای دیگر ثبت نامش کن.

حقیر:باز هم خودتان قضاوت کنید.

حاجی!(در گفتگو با یکی از بچه های پایمون): اگر کسی موتورش روشن است بهتر است در رشد بماند.

حاجی!(در گفتگو با عرفان خدابخشی (نفر اول پایه)):من صلاح می بینم که تو در رهیار باشی.

حقیر:می خواستم ببینم در پایه ی ما کسی موتور روشن تر از عرفان بود

حقیر:باز هم خودتان قضاوت کنید.

 چیز جالب دیگه که ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود این بود1)اطلاع رسانی دقیق از ثبت نامی های رهیار توسط اس ام اس با شماره های ناشناس به افرادی خاص 2)پخش شدن یه سری واژه های به ظاهر زیبا اما درباطن کثیف و فریبنده مثل : بچه ها احساسی فکر نکنید  یا این که بچه ها سرنوشت خود را باهم گره نزنید و به هم قلاب نکنید و .... 

سوال دیگری  که مدت هاست که بی جواب در ذهن من مانده این اینه که مگه حاجی های ما نمی گفتند رشد یه سنگردیگه ای (مثل جبهه، مثل  کرسی های سیاست!)برای خدمت به خلق خدا مخصوصا خلق مستضعف یعنی همون بچه های جنوب شهر؟! ، مگر نمی گفتند که ما برای ادای دین به این شهدا در این مدرسه جمع شدیم ؟!مگر نمی گفتند که ما رو به اندازه ی بچه هاشون دوست دارن؟! مگر در جبهه ها این چیز ها را تمرین نکردند؟! مگر جانباز نشدند تا این چیز ها در بین ما زنده بماند؟! مگر نمی گفتن ما برای خدا کار می کنیم ؟!مگر به خون شهدای مدرسه برای صدق نیتشان قسم نخوردند؟! مگر عشق به بچه ها دلیل بودنشان در رشد نبود ؟!و هزارن سوال دیگر که حتی طاقت پرسیدنشان راهم ندارم چه برسد به پاسخشان.

پس چرا بارفتنشان (حاجی ها!!...) سعی در کله پا کردن رشد ودر پی آن بد بخت کردن همون عده از بچه های جنوب شهر کردند ؟!!

پس چرا معلمین کادر قبل به جز(...فکر کنم بدونید) چون در رودر بایسی با حاجی ها  قرار دارند حاضر به کمک به ما نشدند؟ هان چرا؟

چرا حاجی های ما با کنایه و نیش زبونشون از معلمینی که مانده بودند استقبال می کردند و همواره با اصطلاحاتی چون خائن آنها را تحویل می گرفتند؟

چرا با هر شیوه ی کثیفی سعی در خارج کردن بچه های خوب از مدرسه می کردید؟

چرا دید همه ی بچه هارا نسبت به کادر جدید (که در حد توانش بل بیشتر کار کرد) مخدوش کردید؟!

چرا؟!

چرا؟!

.

.

.

کجاست کار خدایی کردن

کجاست آن خدمت به خلق

.

.

ببخشید شب بود نتوانستم بلند تر فریاد بزنم!!

 شاید باز هم ادامه داشته باشد الله اعلم

 یاعلی مددي 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 3:6  توسط ترکش ولگرد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسم رب المهدی
پروردگارا به تو پناه می برم از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان راهم را چون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سر گردان سازم.
پروردگارا
روا مدار که به خواب غفلت فرو افتم و کیفر غفلت خویش را ببینم .
روا مدار که به خاطر هوس خویش ، پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق گزینم.
صحیفه سجادیه
بالاخره جایی برای حرف های دلم پیدا کردم به نام تر کش ولگرد که گاهی خودم آن ترکش و گاهی هم ترکش خورده ام اما در هر حال سعی می کنم جمله های بالا از امام سجاد را الگو ی خود قرار دهم و حق و انصاف را رعایت کنم .
همچنین خوشحالم از این که جایی برای گپ و گفتی با دوستان و برادرانم تونستم ایجاد کنم.
و در آخر نیز از خدا می خواهم که کمکم کند تا جایی برای سخنان لغو ایجاد نکرده باشم.

نوشته های پیشین
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
پیوندها
حضرت آقا
آیت الله بهجت
دکتر احمدی نژاد
آقا کاظم غلامی
آقا حامد محمودی
شهید آوینی
نیشخند
بیقرار
منتظر
باوتن
رجا نیوز
آفتابگردان
کامران نجف زاده
رضا امیر خانی
آقا رسول
آقا ابراهيم
قيصر امين پور
کتابخانه
شعر کده /ميلاد عرفان پور(ارتباطات86)
آقاي محمد مهدي سيار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM